|
.::گپ دل میزه قلم تا سر قاغذ میشی::. | ||
|
من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق
غیرت پرشــور این آبــادی آزاد دیدیــد شـور بیــداری مـردم در "وفـاآبـاد" دیدیـد وقت هشیاری و با هم بودن در پای صندوق با خـروش بی بدیل و غرق در فریـاد دیدیـد روز 12 اسفند همگام با ملّت بيدار و ولايت مدار ايران اسلامي ، مردم فهیم وفرهيخته و بصیر شهرستان بهبهــان بار دیگر در حرکتي پر خروش و انقلابي بزرگ اندیشـی خود را به همه نشان دادند و فریادهای بیداری را در لابه لای ازدحام شعورمند خود اندیشمندانه به گوش همهی ملت ایران رسانيدند. 12 اسفند روز پیروزی همدلی هاست ، روز سربلندی آنانی است که شعار" همدلی از همزبانی بهتراست " را در گوش همهی مردم این آب و خاک زمزمه کردند. روزسرافرازی تمامی مردم این" وفاآباد" از سرجوشر بخش تشان گرفته تا " داربهاره " شهر سردشت زیدون و از شله زار تا کوچههای دلنواز مردم رنج کشیدهی شهر آغاجاری است يك بار ديگر در این خطهی خون گرم و دین مدار در صحنه ی پرشور انتخاباتی همانند صحنه هاي ماندگار گذشته ، پرچم حق محوری و شعورمندی مردم برافراشته شد .کسانی که می خواستند بین مردم همدل و همکلام به عناویــن مختلف بذر تفرقه و جدایی افکنند ، بداننـــد كه نه این اهالی ایده های غلط قومیـت گــرایی را قبــول دارند و نه اینگونه حرف های ناپخته و بی ارزش آنها را باور دارند و نه به آنها عمل می کنند. الحمدالله امروز در تمامی نقـاط این مرز و بوم تحصیـل کردگان و فرهیختگان فراوانی به چشم می خورد که هر کدام در مناطق خود پایگاه و جایگاههای روشنی دارند و به واسطه ی پیشرفت هاي فرهنگي و وجود رسانه ها و ابزارهاي علمي و فناوري درهیچ جای این آب و خاک نسبت به مسائل روز بي اطّلاع نیستند. پس بیـداری و هوشیاری مردم بصیر شهرها و روستــاها و بخشهای مختلف حوزه ي بهبهان روشنای راهشان بوده وخود را ازگــرداب سیاست های غلط و تفرقه انداز عدّه اي نفــاق افکـن رها مي سازند. حضور مسئولانه ي دیروز در پای صندوقهای رأی ، ملت را به هم نزدیک و نزدیکتر نمود و آنانی که خیال نیامدن مردم در پای صنــدوق های رأی را در ذهن شان پرورانده بودند ، زهـی خیال باطــل ! دیدند که مردم انقلابي و هميشه در صحنه چگونـه با شور و هیجان مضاعف دست رد به افکار فریب دهنده شان زدند و با قامتی آراستـه در صحنه حاضر شدند. و اما اكنون ! هر چند انتخابات شهرستان بهبهــان به دور دوم انجامیده و هنوز هستند کسانــی که باورهای غلطــی مبني بر اين که مردم دیگر در پای صنــدوقهــای رأی حضــور پرشور نخواهنــد داشت ، در سر خود مي پروراننــد و فضای انتخابات را با پیامکهای نفـاق افکن و جنجـال برانگیزشان خدشه دار مي كنند و به نوعـی این رابطه مهربانانه و پرعاطفه را نیز به هم بزنند ،بنده شهروند بهبهانـی با چنین دیدگاههـای کهنه و از رده خارج شده مخالفــت خود را اعـلام می دارم و از عموم مـردم فهیـم وآگـاه شهــرها و بخش ها و روستاهای حوزه ي اين شهرستان می خواهم که به اینگونه حرف و حدیث های غلـط و بی اساس و تفرقه انگيز بها ندهنــد و عاقلانه و مدبّرانه برای دومین بار پای صندوق های رأي حاضر شوند و نامزد اصلح خودشان را انتخاب نمایند. چرا که " یک " نه یعنی همه ؛ سیروس مختاران شهروند دلسوز بهبهانی با تشکر از سایت بهبهان 9 در ارائه ی اخبار و بیانات مهم شهرستان بهبهان .
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:3 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
* مسیرعبور اهالی بشیر نذیر خوشایند نیست . مدت دو سال و اندی ست که اهالی اطراف بشیر نذیر با سخت ترین شرایط موجود زندگی می کنند و در این راستا بارها چه از طریق نامه نگاری و چه از طریق حضوری و شفاهی به مسئولین امر جهت رفع معضــل سیبلاب و تردد مسیر در جاده خاکــی آنهم در مسیر دانشکده پیراپزشکی که دانشجویانــی از اکناف مختلف در آن مشغول به تحصیـل هستند ، که به نوعی آبــروی شهر و دیارمان را معرفـی می کنند، می بینند که باید خود را از مسیر آب گند و تعفن آمیز خروجی تربیت معلـم امام صــادق( کار و دانش ) که حاصل از مازاد آشپزخانه روزمره آنان هست ، عبور نمایند . نمی دانیم مسئولین کی می خواهند از کم التفاتی و سرد مزاجی ها رها شوند و کمی اندیشـه ی دلسوزانه ای در راستای بهبود فصای شهر و رفای حال این اهالی نمایند .خنـده دار است که در این مدت دو سال و اندی در فصـل بارندگی که سیـل در این حوالی دامنگیر خانه و کاشانه ی ما می شود ، و خود مسئولین از جمله فرمانـدار وقت و اعضــای شـورای اسـلامی شهر بارهـا این صحنه وحشت افزا را به عینه دیده اند، و در آن هنگام حضور داشته اند ، ولی تاکنون عقل مصلحت اندیش شان یارای رفع این معضل نشده است و دست در جیب بی مهری کرده اند . افسوس ... خدا کند که کسی آشنای ما باشد انیس این دل پر درد و پر بلا باشد سئوال اینجاست بی تفـاوت و سرد مزاجانـه از کنار این مشکــلات عدیده گذشتن و سر به گریبان بی توجه ای نهـادن ، نشاط درونی می افزاید، یا اینکه باید کمی شما را به تامل و تدبر وا دارد .؟ وقت آن نیست که آستین همت و غیرت را بالا بزنید و بـا سماجت و با پیگیرهای مستمر، اعتبارات بزرگی از استان مطالبه نمایید و لیاقـت و شایستگی و سرفرازی خودتان و شهـرتان را به نوعی نشان دهید و اینگونه مشکلات و معضلات را مرتفع نمایید . اینجانبان با دلی پر خون و قلبی پر درد شما را به همت بلند و غیرتی رفیع دعوت می کنیم تا التفات و توجه تان را در این راستا معطــوف نمایید چرا که مردان سرفـراز با همت بلنــد به جایی رسیــده اند .امروز اگر نفس قلم های تان را گرم رضایتمندی و خوشنودی شهر و شهروندان نمایید یقین دارم فردا قلم ها در باره ی شما به نیکی و مردانگی خواهند نوشـت و تاسین تان را واجب می دانند . به امید فردایی روشن در پناه اندیشه های سبز . آری، " ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیایـد هیـچ کار" جمعی از اهالی اطراف بشیرنذیر 11/11/90 [ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 12:15 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
اسیر تال دلم نَمِی که بِشـَم دیر چِشم کالِـتُ بَم بِشَـم و دیـر صفـُیْ گــرم زیر بالـِـتُ بَم کجا بِشَم که صِفُیْ چشمه سار تـُیْ بوتّی خِشِن که هُمـدِمِ چشمِـیْ دِمِ زلالـِت ُبم بهـار بی گـل رِی تـُیْ جِلا نَمَهــرِه دلـم دلم وُلیْ یِه که هُمطَعبِ شور حالِـتُ بَم هَوُی بُهوندَه اَ بو چالِکِت مِه پِیت مُخورَم دلم نَمِینـِه ، بِشَم دیـر بـو، و چـالِـت ُبم خـدا او روزَ نیــارِه وُبـَم اسیــر غریبــی که وایِمَنـدِ گـل قـُرص مُـیْ جمالِـتُ بَم ته تال شو غمت اَیْ دلمو یه بُلینَه بیفتی تـِه چــال شُوْوِ زمسّــو اسیــر تالـِتُ بَم اَ قِیـل و قـال تُ اِمرو مُدُوْوِه جـو تِه تِنَم چطــو دِوارتـَه بُتـونَـم اَ قیل و قالـِتُ بَم اَ ماه و سال نَمِیتـّی سها اسیر دِ چِشمِت دلـم نَمینـِه که دِیـر دِ چشـم کالـتُ بَم دیماه 90
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 12:45 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
پنجمین همایش شعر محلی (( گپ دل )) بهبهان پنجمین همایش شعر محلی " گپ دل " بهبهان اسفند 90 با حضور استانهای : بوشهر ، چهارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد ، لرستان ، فارس ، همدان ، ایلام ، و خوزشتان برگزار می شود . مهلت ارسال اثر: 25 بهمن 1390 زمان برگزاری : صبح و عصر 19 اسفند 90 نشانی ارسال اثر : خوزستان بهبهان ، اداری فرهنگ و ارشاد اسلامی ، دبیرخانه پنجمین همایش شعر محلی ( گپ دل ) تلفن تماس : 06712223851 فکس : 2224500 صندوق پستی : 63615391 پست الکترونیکی : b.gpedel@yahoo.com [ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 12:21 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
غـروب واقعـه هجــوم نیــزه ی بیــداد در بــرابـر کیســت؟ گلـــوی تشنه اسیر جفـای خنجــر کیســت؟ شقـاوت از همه سو تیــغ تیــز در دست اسـت به فرق کـی زنـد و پـاره پـاره پیکـر کیسـت؟ لبـــان تشنـــه غریبنـــد پای شــط فـــرات میان دجلـه ی خون قامـت صنوبـر کیســـت؟ به داغگــاه عطــش شرم کو؟ کجاست حیــا ؟ نشان تیر سه شعبه گلــوی اصغـر کیسـت؟ به دشت هجمـه ی بیــداد ، نالــه های فـرات ز داغ تشنگـــی لهلــه هــای آخر کیســـت؟ ز تیــغ خشـــم و در آشــوب آتــش کینـــه به خون تپیـده تن و روی نیـزه ها سر کیست؟ افــق به رنگ شفــق باز چهره گلگــون کــرد سرشک لاله وشش داغ مرگ اکبــر کیســت ؟ زمیـــن کـــرب و بــلا درد گـفتــگـــو دارد پیـــام صحنه ی خونیـن آل اطهــر کیســت؟ بــه ظهـــرگــاه پریــدن به اوج بــاور ســرخ به زیر تیغ ، لب تشنه محض خاطــر کیســت؟ غــروب واقعــه بـس ناگــوار و سنگیــن است میان محمل غم ، ناله هـای خواهــر کیســت؟ به کوچــه هــای اســارت نـــوای عابـــد زار به پای در غـُل و زنجیــر قوم ابتــر کیســت؟ زنــی بـه دام اســارت اسیــر و ســرگـــردان میان بــزم پرآشــوب کینــه پــرور کیســت؟ خرابــه بـا دل غمــدیدگان چه مــی ســـازد ز غصه در تب مرگ آرمیــده دختـر کیســت؟ سری که بر سر نـی بانــگ نــور مــی خوانــد سلام صبح شکوهــش به سمت خاور کیسـت؟ میـان قـوس و قــزح رنگ عشـــق می تابــد به بزم شوق وصــال، آفتـاب و دلبـر کیســت؟
سها سیروس مختاران 19/9/90 [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 10:57 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
بهار ولایت بهار ولایت در آنجا شکفت پیامبر چو من کنت مولای گفت پس آنگاه ساز سخن ساز کرد برون از پس پرده این راز کرد یدالله را دست بالا گرفت به دست خود آن دست والا گرفت نمایاند بر خیل حاضر علی مرا جانشین و شما را ولی پس از این علی جانشین من است امام است و سالار دین من است به بن عمّ من دست بیعت دهید خدا را مرا از خویش راضی کنید که امر خلافت سزاوار اوست نگهبانی از مرز دین کار اوست عجب احترام نبی داشتند که فرمانش ناگفته پنداشتند همان نصب تبدیل بر غصب شد خیانت چرا در چنین نصب شد چرا نظم اسلام بر هم زدند هم آنان که از نصر دین دم زدند چرا نقض کردند امر رسول نکردند فرمان یزدان قبول مگر امر حق کذب پنداشتند که با نام دین تخم کذب کاشتند "مرحوم استاد عبدالحسین عتیق" [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 13:2 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
مهتاب بی نشان
دارم هــوای گریــه بر آن تربــت غـریـــب آن یاس دلشکستـــه ومهتــاب غـــم نصیـب گــلغنـچـــه ی معطــّــر بستـــان احـمــــدی آن صبح با طراوت ومعصـوم و با نجیــب ماوا گـــرفتـــه گـر به دل شهـــر غربتـــش دارد هـزار شکـــوه ازآن قـــوم پر فریـــب پاییزیــان به بیتــش اگر شعلـــه می زدنـــد می سوخت باغ جان ودلش شعله ی لهیــب داغی که میـــخ در به سر سینـه اش نهـــاد وامانـــده بـود آه ، غریبانـــه بـــی طبیــــب مهتـــاب بــی نشـــان شبستـــــان حیـــدری امشب دلـــم گرفتـــه به یاد تو بـی شکیـــب کو! تربتت که دیـــده کنـــم تر زخـــون دل محبوبـه ی دوعالـم و مظلــوم و بـی حبیـب فریــاد غربتــــت دل عالــم شکستــــه است باید که خون گریسـت برآن تربت غریـــب
سها سیروس مختاران 13/2/90 [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 12:55 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
كسـي مــي آيــد
اي دل امشب خبري هست كسـي مي آيــد بوي لبخنــــد مسيحـــا نفســــي مــي آيــــد
ناصـرعشــق به بانگ جرســي مـي آيـــد مرد حـق ،دادگـــر ودادرســــي مي آيــــد
تهنيـــت بـــاد كـه گـلخنـــد لـب يـاردميـــد نفـس گــــرم مسيحـايــــي دلــــدار دميــــد
روي گل خنده كنان طرف گلستـــان آمـــد مرغ دل با نفسش مست وغزلخـوان آمـــد
ازپـس پـرده بــرون مــاه درخشـــان آمـــد يوسف مصرچومهتـــاب به كنعـــان آمـــد
ماهتـــاب ازلـــي پــــاي شب تــــاردميـــد روشني بخش دل وديـــده ي ابرار دميــــد
آمد ونغمه ي توحيـد به لب داشت سحــــر ريخت درجام سحرجرعه اي ازماه نظــر
بلبلان نغمه گرازلانـــه وكاشانـــــه به در كبـك ودُرّاج چكــد ازلب خود دانه گـُهـــر
سحرهنگـــام كه گلچهــــره ي دلداردميــد غنچه ي مهررخش برگل وگلــزار دميـــد
لب پراز غنچه ي خندان وجمالــي روشن چشم پرمهر ودلـــي غرق هلالـــي روشن
صورت عشق چنان چشمه زلالــي روشن نفســي روشن وطبـعـي وخيالــــي روشن
تا نسيـم نفس عشــــق غـــزل وار دميــــد بوي توحيـــد لــب مطلـع الانـــوار دميـــد
مژدگانــي به گــل نرگــس وگلـــزار دهيـد مــژده ي آمــدن روي خوش يــاردهيـــــد
نغمــه ي شور به كـــام دل گيتـــار دهيـــد عاشقــــان رخ او وعـده ي ديــدار دهيـــد
كه زانفاس خوشش گــل به دل خار دميــد مهــرآييـــن ولايـــت به شــب تــار دميـــد
شد زانـــوار رخش بـــاغ ولايـــت روشن چشم اهـل نطــرامشب به عنايـــت روشن
باغ جـان ودل اسحـــار به غايـــت روشن بامــــدادان ز رخ مهـــرهدايـــت روشـــن
تا به سينــــاي ولا، شعشـه ي يــار دميـــد جلوه ي روي خــدا در دل اسحـــاردميـــد
بزم عيش وغزل هر گوشه مهيــا سازيـــد چنگ ودف در شب ميـلاد رخش بنوازيد
فرش گـــل برقـدم سبز نگـــار انـــدازيـــد به دعــاي فـرج صبـــح رخش پـردازيـــد
تهنيــت باد كه آن صاحب اعصــار دميــد مهـــدي وهـــادي دلهــاي گـرفتــار دميــد سها سيروس مختاران 14/5/88 [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 12:50 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
گلشــن خونیــن
آفتـــابــــی بــر ســــر نـــی جلـــوه ی دلـــدار دارد نغمـــه هایــــی از شکفتـــن با خـــدا بسیــــار دارد
داغ مـی گویـــد ز ســوز لالـــه هــای پرپـر خـــود رمز و راز عاشقــی در صحنــــه ی پیکــــار دارد
تا شکـــوفانــــد زشهــــد آرزوهـا صبــــح صـــادق لالــــه لالـــه روشنــــی در گلشـــن خونبــــار دارد
بـرده تا معـــراج خونیــــن باغ سبـــزی ازستـــاره غنچـــه غنچــه در بغـــل منظومــه ی انـــوار دارد
صورتــــی روشــن ، تراود از تبــار سبــزپوشــان سینـــه ای لبـــریـــزاز شـــوق وصـــال یـــار دارد
تا درآشوب عداوت بال و پر می ریخت چون مرغ شــکـــوه هـــا ازعـــادت کوفــی بــدکــــردار دارد
گرچه درآغـوش خـود آلالـــه هایــش زار پژمـــرد بر رضای حـق رضایـــش اینچنیـــن اقــــرار دارد
شعله هـای اشک در باغ نگاهش خیمـــه مــــی زد تــا بـــر ایــــن گلــــزار خونیــــن آه آتشبــــار دارد
لاله زارش درعطــش زای عــداوت سوخت یکجــا شکوه ها از جــور و خصم فرقـــه ی غـــدّار دارد
خنــده از گلـــزار سر مستش گرفتـــه دسـت پاییـــز تــا شـــــرار ســــرخ درجـــان و دل گـلـــزار دارد
قصه ی عشق وشهــادت ظهرعاشــورا ی خونیــن در شــرر زای عطــش خورشیـــد سـر بر دار دارد
باغ سبـــز کربــــلا شـــد قتلگــــاه لالــــه رویــــان تـــا ابــــد راز شکفتـــن خیــــل گـوهـــربـــار دارد
تا بر آشوبــد جهــان ازخواب غفلـــت ، سربریـــده با خـدا خورشیـــد عاشـــورا به نـــی گفتــــار دارد
سوز این شرح غـم واندوه گـــدازد جـان سهـــا را چشـــم اجـــرت بــر سـرای حــیّ کـــردگـــار دارد سها سیروس مختاران 5/11/89 [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 12:47 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
آيــت هشتـــم
فـــروغ لم يزلـــي صبــــح كــرده دنيــــا را
چكيــــده رنــگ افــــق آيــه آيــه طاهــــا را
به رنگ آيينـــه ها ريخـت روشنــــي نگاش
به روي صبــــح كـه داد آفتــــاب معنــــا را
ستاره اي كه خود از كهكشــــان آيينه هاست
زنـور حـــق زده گلغنچــــه طـور سينــــا را
بهـــارگلشــن رحمـــــت ازاو شكوفـــه زده
كه سبـــز كــــرده گلستـــان شهربطحــــا را
صداي نم نم عشــق از كــــلام خود باريــــد
كـــــه دم زد از نفــــس لايــــــزال اعــلا را
نهــاد تـــاج ولايـــت به سر امــــام هُمـــــام
طــــريــــق دلبــــري آمـــــوزد وتـــــولا ّرا
جـمـال روشنـــش همرنگ روي يوسف بود
كـه دل به سينــــه برد قصـّــه ي ذليخــــا را
سعادت از سر فرّ هُمــــاي او مــــي ريخت
كــــه داد ، داد الـلهــــي هُـمــــاي افــــرا را
مراد كـوي وصـــال است وبا نسيـــم نفـــس
دهــــــــد مــــرام نسيــــــم دم مسيحــــــا را
نفس نفس ، نفس عشــق تــازه مـــي كرد او
كه گـل كنــد نفس سبـــز صبــــح فــــردا را
پراست جــام سحـــر ازكــــلام اعـجــــازش
كه دل زلطف خــــدا حـــل كنـــد معمــــا را
چوچشمه سينه ي مهرش تراود ازنم عشــق
صفـــــا دهـــــد دل اهـــــــل دم مصــــلا ّرا
همــان كه دل ز تــولاي دوسـت پــركــرده
كنـــد ضمانـــت جــــان غــــزال رعنــــا را
زآفتــــاب جمــــال امــــام هشتــــم عشـــــق سها گرفتـه رنگ خــــدا سايـــه سايـــه دنيــــا را سيروس مختاران 4/8/88 [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 12:41 ] [ سیروس مختاران (سها) ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||