لحظه ها براي ما دل مي سوزانند ؛
دلخوش به اين هستيم كه زنده ايم بدون اينكه از خود سؤال كنيم چه وظيفه اي نسبت به همنوع خود داريم.
درد دركوچه پس كوچه هاي اين شهرپرسه مي زند. وچهره هاي بهــاري ،امروزيكي پس ازديگري طعــم خزان مي چشند،براي فرداي نزديك خود رغبتي نمي بينند.گويي آهنگ اميد درگوش دلشان نجوا نمي كنــد بودن دركناراين صحنه ها درد آوراست وفرصت ها يكي يكي مي ميرنند.بي آنكه درباره ي اين نخوت ها كمي بينديشيم.
آسيب شناسي فرصت ها بعهده ي كيست ؟ چرا براي نسل امروز جامعه فرصت ايجاد نمي كنيــم ؟
بسترسازي فرهنگــي خـود جوش وهيجــان ساز ودرحين حــال با صلابت وشرافــت به راستي وظيفــه ي كيست؟ به هرحال از همه ي ارادتمنــدان ودوستداران خواهانيم كه دست به دست هم به مهــر دهيــم ونسل امروز را تنورعشق وانگيزه در دلشان روشن كنيم. و آنها را باوركنيم كه فرداي بهتر درپنــاه جوشش ها وپويندگي آنان خواهد تراويد.
كاش مي شد رنگ و روي زرد را باور كنيم
لحظه اي مهر و وفا در سينه ي دفتر كنيم
20/8/87
